غیبت غیر موجه مامان
هوالعزیز
سلام گل خندون مامان
خانومک مهربون خونه
عروسک دوست داشتنیه من و بابایی
اینقدر لحظه هامو پر کردی که زمان مث برق و باد میگذره و من نمیفهمم که چطور تو به 3 سالگیت نزدیک میشی.
ففط خدا رو شکر میکنم که روزا و ثانیه هام طوری میگذره که حتی طاقت چند ساعت ندیدنت رو هم ندارم.
این روزا خبرای زیادی شده که با عرض شرمندگی فراوون من نتونستم تو وبلاگت بنویسم.
از طرفی کلاسای دانشگام شروع شده و بگی نگی درگیر درس شدم.
روزایی که کلاس میرم خاله مریم زحمت مراقبت از شما رو میکشه ، و جای خوشحالی داره که شما حد اقل هفته یکی دو روز همبازی خوب و دوست داشتنیت ملیکا رو می بینی و حسابی با هم بازی میکنین.
لپ تاپمونم که هنوز دوره درمانش طی نشده و ما بی لپ تاپیم.
نت هم که تعریفی نداره .... بگذریم ....
هفته پیش تولد ملیکا جون خاله بود که خاله مریم تو مهد براش تولد گرفته بود و حسابی بهمون خوش گذشت .
شب قبلش هم رفتیم آتلیه و یه عالمه عکسای نانازی گرفتیم که تا 25 همین ماه عکسا آماده میشه که ایشالا میذارم عکسا رو تو وبلاگت.
ماه محرم هم که اومد و هفته دیگه برای عاشورا خونه مادربزرگ خودم مراسم داریم.
شما هم که یه عالمه خانوم شدی و شیرین زبون تر .
متاسفانه با تغییر مربی کلاست دیگه از کلاس راضی نبودم و نمیبرمت اونجا. حالا دارم دنبال یه کلاس خوب میگردم که ثبت نامت کنم.
یه سوره از قرآن مجید رو تقریبا یاد گرفتی و با لحن خیلی شیرینی شبا قبل از خواب میخونی. سوره توحید.
دیگه میرسیم به عکسا که سعی میکنم بزودی یه سری بذارم تو وبلاگت.
میدونم که خیلی تنبلی کردم ولی به جون خودم بدون لپ تاپ کار سختیه واقعا.


غیبت غیر موجه مامان
